حرف مااوازبلبل بودوبس
کاش ادم خسته ی نوربود
زائرایینه ی دوربود
کاش میشدلاله رااحساس کرد
گاه گاهی گفتگوبایاس کرد
کاش می شدتاستاره راه رفت
اززمین بانردبان تاماه رفت
کاش میشدارزورارنگ زد
یابه جام تشنگی هاسنگ زد
کاش می شدمهررااندازه کرد
روح رازیرباران تازه کرد
کاش می شدعشق راتصویرکرد
یاکه دردلدادگی تاخیرکرد
کاش می شدباقلم این رانوشت
می کشیدم خط سیرسرنوشت
کاش یارب کاش هااصلانبود
یاکه میشه ارزوهارا زدود