خاطرآت را بآید سَطل سَطل از زندگی بیرون کشید...
خاطرآت نه سَر دارند،نه تَه!!!
بی هوآ می آیند تا خفه ت کنند...
میرسند گآهی وسط ِ یک فکر،گآهی وسط ِ یک خیآبون...
و گآهی حتی وسط ِ یک صحبت، سردت میکنند!
رگ ِ خوآبت را بلدند!
زمینت میزنَند...
خآطرات تَمآم نمیشَوَند،تَمامت میکنند...!
