سوزن پرگار نیست دورش بزنی. . .
نوکرت نیست سرش غر بزنی. . .
عابر بانکت نیس واسش هی کنتر بزنی. . .
دختر جونه.میخوایش باس خواهش کنی. . .
آزاده .نمیتونی رامش کنی. . .
حرفش حرفه.نباس امتحانش کنی. . .
اگه ناراحته.سعی نکن تو نمیتونی ارومش کنی. . .
در قلبش که روت بسته شد عمرا بتونی بازش کنی. . .
بیخودیم زور نزن نمیتونی با عجیجمات خوابش کنی. . .
17 سال میگذره در این دنیای سرد و بی جون بی رحم و ...
17 سال میگذرد در حصرت ها و آهایی که کشیدم
17 سال میگذرد برهمه ان ارزوهایی که باید الان بهشون میرسیدم...
17 سال میگذرد و من در انتظار افتاب نشستم تا از تاریکی و از زیرنور ماه بیام بیرون
17 سال میگذرد از دوری و دلتنگی
17 سال میگذرد از تنهایی
17 سال
کاش هرانسانی قبل تولدش میشد ازش اجازه گرفت به دنیا بیای یانه تا گرفتار تنهایی های زمونه و گرفتاری های زندگی نشه...!
17 سالم شد هرسال با امیدی تازه و نامیدی را در سال قبل پشت سرگذاشته ام
17 سال است من کودک 17 ساله پیرشده ام پیر آن همه قصهایی که نمیشود به کسی از ان ها گفت
17 سال است من در این دنیای تهی گم شده ام
اما من 17 سال است موفقم چون انگیزه ندارم و بیهوده برای شکست نخوردن میجنگم
من 17 سال است در اوج بدبختی های زندگی خوشبختم
من 17 ساله شدم
تنهام و خوشم نیاز به محبت گرگ های بیابانی ندارم ...
من افتخار میکنم که 17 ساله شده ام من از همان دخمل ها که عاشق پفک و ترشک و بستنی
من از همون دخملاییم که عاشق رنگ صورتی چون صورتی رنگ ارزوهاشونه
من17 سالم شده و هنوز مثل بچه ی یک ساله عاشق فانتزیهام هستم
من خوشبختم در17 سالگی
من هرسال خوشبخت بوده ام ولی بدبختی یارم بود
تولد 17 سالگیم مبارک...

تولد 4 سالگی وبلاگم مبارک

یک سال گذشت...
بعضیا دلشون شکست...
خیلیا عاشق شدن...
وخیلیا تنها...
خیلیا از بینمون رفتن...
خیلیا بینمون اومدن...
گریه کریمو خندیدیم...
زندگیمون برخلاف ارزوهامون گذشت...
حالا یک شب گذشت...
یک شب از همه ی اون خاطرها...
ارزو دارم ارزویی که پیش رو دارین...
آغاز روزهایی باشه که دوستدارین...

عیدتون مبارک
قاصدک
برو آنجا که تو را منتظرند...

چه سخت است دل تنگ قاصدک بودن
در سرزمینی که در آن هیچ بادی نمی وزد
آرزویت را برآورد میکند ،
آن خدایی که آسمان را برای خنداندن گلی میگریاند . . .

خاطرآت را بآید سَطل سَطل از زندگی بیرون کشید...
خاطرآت نه سَر دارند،نه تَه!!!
بی هوآ می آیند تا خفه ت کنند...
میرسند گآهی وسط ِ یک فکر،گآهی وسط ِ یک خیآبون...
و گآهی حتی وسط ِ یک صحبت، سردت میکنند!
رگ ِ خوآبت را بلدند!
زمینت میزنَند...
خآطرات تَمآم نمیشَوَند،تَمامت میکنند...!

من یــــــــــه دختــــــــــرم
با کابوس خیانت و هـــــــزاران ارزوی
گــــــــــور به گــــــــــــور شده
نه چشــــم هــــای ابــــی دارمــــ
نه کفـــــــش پاشنه بلنـــــــــــــد...
کتــــــــــــــــونی میپوشم
رو چمـــــــــنا غلـــــت میزنم
خالصــــــــــــــــانه همینم...
«مـــــــــــــن دختــــــــــــــــــرم»
دشت
خشكيد و زمين سوخت و باران نگرفت
زندگي بعد تو بر هيچ كس آسان نگرفت
چشمم افتاد به چشم تو ولي خيره نماند
شعله اي بود كه لرزيد ولي جان نگرفت
دل به هر كس كه رسيديم سپرديم ولي
قصه عاشقي ما سر و سامان نگرفت
تاج سر دامش و سيم زر، اما از من
عشق جز عمر گرانمايه به تاوان نگرفت
مثل نوري كه به سوي ابديت جاريست
قصه اي با تو شد آغاز كه
دلگیر نباش ، تقصیر از خودت بود !
دسته کلید علاقه که گم شد ، باید عوض میکردی قفل تمام آرزو ها را . . .

مسافرترین آدم دنیا هم
دست خطی می خواهد که بنویسد برایش
” زود برگرد “
طاقت دوری ات را ندارم . . .

دیواری ساخته ام از جنس غرور با بافته ای از باورهایم
تا در روزهای تنهایی و دلتنگی به آن تکیه کنم . . .

وفـاداری یک زن زمانی معـلوم میشود که مــردش هــیچ نداشته باشد
وفـاداری یک مـرد زمانی معـلوم میشود کــه همــه چــیز داشـته باشـد . . .

یار باوفایم ؛ در روزهای با تو بودن بی تو بودن را نفرین میکنم
و در روزهای بی تو بودن ، با تو بودن را آرزو میکنم . . .

ای کــه مــــــفهوم غــــــــــــــزل هـــایم تـــویی
معنی هــــــر بــــیت زیــــبایــــــم تــــــویی
در فــــــضای بــــی گــــــــــــران آرزو ها
آرزوی آرزوهــــــــــایــــــــــــــم تــــــویی

آنگاه که غرور کسی رو له میکنی
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی رو ویران میکنی
آنگاه که شمع امید کسی رو خاموش میکنی
آنگاه که بنده ای رو نادیده می انگاری
آنگاه که حتی گوشت رو میبندی تا صدای خرد شدن غرورش رو نشنوی
آنگاه که خدا رو می بینی و بنده ی خدا را نادیده می گیری
میخواهم ببینم دستاتو سوی کدوم آسمون دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی ؟؟!!!!!

او هـــــم آدم اســـــت
اگر دوســـــتت دارم هایت را نشـــــنیده گرفت
غـــــصـــــه نـــــخور
اگـــــر رفـــــت گـــــریـــــه نـــــکـــــن
یـک روز چــشــم های یک نــفـــر عاشــقــش میکند
یک روز معــــنی کــــم محــــلی را مــــیفهمد
یک روز شکــــستن را درک مــــیکند
آن روز میـــــفهـــــمـــــد کـــــه
آه هایی کـــــه کشـــــیدی از ته قلبـــــت بوده . . .
